شاید این مطلب با مطالب دیگری که در مورد پیامبری ابراهیم بیان شده کمی متفاوت باشد اما این نوشتار نیز در پی نشان دادن عظمت ابر مردی است که مانند او دیگر نیامد. (البته مثل همه انسانها که بی مانند هستند)

نوجوانی را در نظر بگیرید که در خیل خورشید پرستان وارد می شود و به زمره آنان می پیوندد، هنگام غروب برمی خیزد و بی شک و درنگ می گوید: من افول کنندگان را دوست ندارم. هنگام شب نیز به جمعیت پرستندگان ماه و ستارگان چنین بی محابا می تازد. در مورد بت پرستان نیز که داستانش را همگی شنیده اید و زیبا تر از همه را در پست آقای پارسافر خواندیم.

ابراهیم برای رسیدن به خدا مسیر تجزیه و تحلیل و آزمون و خطایی را انتخاب کرد که بسیار سخت و صعب می باشد. چیزی که ما اکنون به نام ادیان توحیدی و انسانهای موحد بدان اعتقاد داریم حاصل مسیر پر افت و خیز ابر مردی چون ابراهیم است.

ابراهیم، زمانی به قربانی کردن اصلی ترین و مهم ترین اسماعیلش رسید که اسماعیل های قبلی خود را قربان کرده بود. و زمانی خداوند چنین آزمون سختی را از او خواست که آزمون سخت تری از آن باقی نمانده بود. رابطه ابراهیم و خداوند از آن جهت خاص است که هر دو یکدیگر را می آزمایند. ابراهیم پس از یافتن خداوند و اعتقاد به او در جهت رسیدن به یقین قلبی، خداوند را در معرض آزمون قرار می دهد.  خداوند نیز به درخواست او پاسخ مثبت می دهد (داستان رستاخیز پرندگان)، مانند استادی که تلاش دانش آموخته سمج و پرسشگر خود را می بیند و در مقطعی دست او را نیز می گیرد ولی لازمه این دستگیری بی شک تلاش مستمر ابراهیم بود.

ابراهیم با آزمون و خطا و استدلال به خداوند رسید، او را امتحان کرد و به یقین قلبی رسید و حال نوبت خداوند بود که ابراهیم را بیازماید. ابراهیم عاقل و منطقی که خدا را جستجو کرد و سپس یافت و آزمود، شد همان ابراهیم عاشقی که  بت شکست و در آتشی شد که داستان گلستان شدنش را نمی دانست، شد همان ابراهیم سراپا تسلیم و مستی که اسماعیلش را قربانی می کرد و اشک می ریخت بی آنکه بداند عیدی را بر پیشانی تاریخ حک خواهد کرد. شد : ابراهیم خلیل الله!  دوست خود خدا!

گذراندن آزمونهای سخت بی هیچ امیدی، بی هیچ انتظار معجزه ای و عیدی و گلستانی کار همان کسی شد که به راحتی لبیک نگفت!

آری، داستان آزمون ابراهیم با گلستان شدن آتش نمرود آغاز گشت و با مبارک شدن روز قربانی پاره تنش تا ابد به پایان رسید.