حضرت عزرائیل را میهمان بودم با هیبتی بسیار زیبا و شکوهمند ، از عظمت هیبتش خوفم درربود با لباسی بلند و سپید از حریر ، نورانی و رویایی از هر گره آن نور به اطراف میپاشید و تمام دیدار ما را فرا میگرفت . با صدایی نیرومند و در عین حال لطیف که هیچ آزاری از نغمه او در خود حس نمی کردم ، دانستم این دیدار نهایی نیست .  

پس از احترام و احوال پرسی فرمودند فرمانی از حق برایت آورده ام عرض کردم سمعا و طاعتا فرمود : 

از لحظه ترک من یک هفته فرصت داری تا هر چه ناتمام گذاشته ای به انجام رسانی ! 

عرض کردم چرا شما را به این امر دستور فرموده اند ؟ فرمودند تا بدانی آخر کار با کیستی ! عرض کردم چگونه از شما پذیرایی کنم ؟ فرمود روز موعود با آغوش باز به آغوشم بیا ! 

از لحظه ای که مرا ترک کرد در تکاپوی این هستم که چه چیزهایی را نا تمام گذاشته ام . هر ثانیه فرصتی است که هر آن  از دست میرود .

موتو قبل ان تموتوا


دوستان موافقید این یک هفته را از امروز تا جلسه یکشنبه آینده به بررسی بپردازیم و نتایج را با هم بررسی کنیم ؟

البته توصیه میکنم این موضوع با پست اسماعیل من کجاست تلفیق شده و نتایج یکجا بررسی شود .