v علل  دروغگوئی

 

علل روانی دروغ در بزرگسالان می تواند موارد زیر باشد:

1. الگوهای نامناسب:یكی از عواملی كه باعث می‌شود افراد به خصوص كودكان و نوجوانان به دروغگویی عادت كنند، وجود الگوهای نامناسب است. اگر در خانواده‌ای والدین یا دیگر كسانی كه با كودك و نوجوان زندگی می‌كنند دروغ بگویند، ناخودآگاه و به طور غیرمستقیم زمینة دروغگویی را برای آنان فراهم ساخته‌اند. در واقع اولین درس دروغگویی را فرزندان از والدین و اطرافیان خواهند آموخت، زیرا خانواده اولین محیط تربیتی محسوب می‌شود و گفتار، رفتار و به طوركلی طرز زندگی والدین در تربیت و شكل‌دهی رفتار فرزندان مؤثر است.[1] وقتی كودكان دروغگویی را از والدین یاد گرفتند، به مرور زمان جزء شخصیّت آنها شده و در بزرگسالی نیز رفتار دروغگویی در آنها ظاهر می‌شود. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «قلب كودك همانند زمین بكر و آماده‌ای است كه هر چه در آن كاشته شود پرورش می‌یابد» و دروغ بذری است كه توسط اطرافیان در این زمین حاصل‌خیز كاشته می‌شود و با آبیاری و پرورش مناسب رشد می‌كند تا حدّی كه گاهی به صورت یك درخت تنومند در می‌آید و در بزرگسالی نیز مشاهده می‌شود.

2. احساس حقارت و ضعف شخصیّت:  ـ كمبود شخصیت

یكی دیگر از عواملی كه باعث می‌شود افراد همیشه دروغ بگویند، ضعف شخصیّت و احساس حقارتی است كه...

در آنها وجود دارد. افرادی كه احیاناً در جهات مختلف توانایی لازم را نداشته و خود را حقیر می‌ببینند، تلاش می‌كنند به هر نحوی كه ممكن است توجه دیگران را به خود جلب و ناتوانایی خود را به این طریق جبران نمایند. از این‌رو به رفتارهای مختلفی از جمله درغگویی دست می‌زنند. اغلب دربارة خود، دیگران و حوادث و رویدادها دروغهای باور نكردنی می‌گویند. رسول گرامی اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ در این‌باره می‌فرماید:‌ «درغگو، دروغ نمی‌گوید مگر به سبب حقارتی كه در خود احساس می‌كند».[2]

3. نیازهای ارضاء نشده :

عدّه‌ای از روان‌شناسان معتقدند كه دروغ نشان دهندة نیازها و تمایلات ارضاء نشدة افراد است. به هر میزان نیازهای ارضاء نشده در افراد بیشتر باشد، احساس كمبود در آنان بیشتر است و چون ارضای آن نیازها به صورت طبیعی و واقعی نتوانسته است برای آنها محقق، سعی می‌كنند به صورت تخیّلی و گفتن مطالب دروغ خود را قانع سازند. این امر در خصوص افرادی كه در زندگی‌شان كمتر مورد توجّه و محبّت والدین قرار گرفته‌اند، بیشتر صادق است. حتی دروغگویی در دوران بزرگسالی امكان دارد به خاطر كمبود محبّت در دوران كودكی باشد.

4. ترس از مجازات:

یكی از مهم‌ترین علل دروغگویی در كودكان و بزرگسالان ترس از مجازات، خدشه‌دار شدن آبرو و جایگاه اجتماعی افراد است. افراد بزرگسال از ترس این‌كه اگر همیشه راست بگویند ممكن است موقعیت اجتماعی‌شان را از دست بدهند، لذا برای حفظ آن به دروغ متوسّل می‌شوند، امّا كودكان و نوجوانان از ترس مجازات و تنبیه والدین به دروغ پناه می‌برند. مُچ‌گیری و بازجویی‌های والدین و مربیان گاه باعث می‌شود كه فرزندان و دانش‌آموزان واقعیت‌ها را كتمان نموده و به تحریف واقعیت‌ها روی آورند. تحقیقی كه روی كودكان شش تا چهارده ساله انجام شده نیز این مطلب را تأیید می‌كند. این پژوهش نشان می‌دهد كه 71 درصد علّت دروغگویی افراد را ترس تشكیل می‌دهد.[3]

5. كم‌عقلی:

یكی دیگر از عواملی كه باعث می‌شود افراد دروغگویی كنند، كم‌عقلی آنان است. به این معنا كه اگر تعقّل داشته باشند و پیامدهای دروغ را درنظر بگیرند، هیچگاه دروغ نخواهند گفت. امّا وقتی می‌بینیم مرتب دروغ می‌گویند و هیچ توجّهی به پیامدهای منفی دروغ و حكم اسلام دربارة آن ندارند، می‌دانیم كه این افراد از نیروی تعقّل و اندیشة سالم برخوردار نیستند، امیرالمومنین علی ـ علیه السّلام ـ در این‌باره می‌فرماید: «مَا كَذَبَ عاقلٌ ؛ انسان عاقل دروغ نمی‌گوید».[4]

6 . ترس از فقر ( یا علاقه به مال دنیا )

گاهی انسان به خاطر ترس از فقر، پراكنده شدن مردم از او و از دست دادن جایگاه و مقام دروغ می¬گوید.

7 . حب جاه و مقام

زمانی از روی علاقه شدید به مال و جاه و مقام و دیگر شهوت¬ها زبان به دروغ می¬گشاید

8 . فخرفروشی

زمانی برای آنكه خود را بیش از آنچه هست نشان دهد و اظهار دانش¬ و آگاهی بسیار كند، در مسائل مختلف علمی و تاریخی و یا ثروت خود دروغ می¬گوید.

9. دشمنی 

گاه انسان از روی دشمنی و نفرت درصدد ضربه زدن به كسی برآمده، دروغ می گوید كه البته این دشمنی، از حركت نادرست و افسارگسیختگی نیروی غضب سرچشمه می گیرد.

  10. حسد گاه حسادت به برتری های دیگری، انسان را به دروغگویی وا می دارد.

 11. خشم و عصبانیت  خشم از چیزی یا كسی می تواند سبب بروز این رفتار ناشایست از انسان باشد.

12. علاقه دنیایی به افراد

محبت و علاقه به افراد ممكن است انسان را به دروغ بكشاند. به این صورت كه انسان برای جلب نظر محبوب خود، به دروغ دچار شود.

دانشمندان اخلاق، بحث دروغ را جزو مباحثی قرار داده اند كه فقط با یك نیروی خاص از نیروهای نفسانی ارتباط نداشته؛ بلكه با تمام آنها مرتبط است؛ زیرا ممكن است این رفتار ناپسند از هر یك از اقسام نیروهای درونی، چون شهوت و غضب، ریشه گرفته، پدید آید.

دروغ گاه در نیروی شهوت ریشه داشته، گاه از نیروی غضب سرچشمه می گیرد؛ البته هر یك از دو نیروی شهوت و غضب، مایه پدید آمدن صفاتی چون «حب به مال» و «دشمنی» می شوند كه آن صفات نیز سرچشمه دروغ هستند. در بررسی سرچشمه های دروغ، چه بسا بتوان بدترین حالت آن را همنشینی با افرادی دانست كه دروغ در بین آنها نه تنها رفتاری ناپسند به شمار نمی آید، بلكه بسیار رایج است. انسان با تكرار و ادامه همین همنشینی ها به دروغگویی معتاد می شود.

گاه انسان برای كسب ریاست و حفظ آن یا كسب مال و غیره به دروغ متوصل می شود، و گاه همان شخص، بدون هیچ علتی، و فقط در اثر معاشرت و همنشینی با دروغگویان، به این رفتار زشت دچار شده، دروغ می گوید؛ البته به باور دانشمندان اخلاق، این نوع نیز از نیروی شهوت ریشه می گیرد و حالت اعتیاد در افراد پدید می آورد. معاشرت با افراد، آثار فراوانی بر جای خواهد گذاشت. گرچه شخص در ابتدا به این آثار توجهی ندارد، با گذشت زمان ناگاه درمی یابد كه زبانش جز به دروغ حركت نمی كند.

13.ضعف ایمان

كسانی كه به قدرت لایزال الهی ایمان دارند و سرچشمه همه بركت¬ها و كامیابی¬ها را در گرو اراده نافذ او می¬دانند، قدرت او را برتر از همه قدرت¬ها و حمایت او را بالاترین حمایت¬ها شناخته¬اند و دلیلی نمی¬بینند كه برای رسیدن به سود یا دفع زیان، دروغ¬پردازی كنند.

 14. غفلت از زیان‌های دروغ

گاهی نیز به سبب توجه نكردن به زیان¬های دروغ و از یاد بردن اهمیت راستگویی یا آلودگی محیط خانوادگی یا محیط اجتماعی و معاشران، این ویژگی ناپسند در انسان ریشه می¬دواند.

 

________________________________________

و اما دروغ های مصلحتی،  علاوه بر موارد فوق ، به علل زیر گفته می شوند:

1.         علاقه دنیائی به افراد  محبت و علاقه به افراد ممکن است انسان را به دروغ بکشاند ، به این صورت که انسان برای جلب نظر محبوب خود ،به دروغ می افتد.

2.         اجتناب از توهین به دیگران

3.         جلوگیری از اهانت به احساسات وعقاید اطرافیان

4.         ، پوشاندن و مخفی كردن اشتباهات شخصی

5.           ، خودداری كردن از ایجاد دردسرهای بیهوده

 

 

 

________________________________________

ریشه های روانی دروغگویی در سنین كودكی

 

دروغگویی كودكان، نوعی ناسازگاری و نابهنجاری است. گام نخست در راه اصلاح و بازسازی این رفتار كودك، شناخت علت و عامل كارهای اوست؛ یعنی باید دریافت كودك چرا دروغ می¬گوید و انگیزه او در این كار چیست؟ علل دروغگویی در كودكان می¬تواند موارد زیر باشد:

1 ـ تخیل

كودكان مسائل بسیاری را به زبان می¬آورند و آنها را حقیقت می‌دانند، در حالی كه خیالی بیش نیست. قدرت خیال-پردازی كودكان بسیار بالا است. آنان تصاویری را در ذهن خویش می¬پرورانند و بعدها به صورت تصوری نیرومند در می¬آورند، چنان‌كه گویی صحنه موجود در خیالشان را در برابر چشم خود می¬بینند. بر این اساس، آنچه كودك می¬گوید، اگرچه در ظاهر دروغ است، از نظر كودك درست و حتی عین واقع است. او این نارسایی را دارد كه میان عالم حقیقت و پندار تفاوتی نمی¬گذارد و به همان گونه كه مسائل را در ذهن می¬پندارد، به زبان می¬آورد.

2 ـ آرزو و رؤیا

گاهی كودك آرزوی داشتن چیزی را در دل می¬پروراند، از شدت میل و علاقه در رسیدن به آن، خود را دست¬یافته بدان و در آن عالم گمان می¬كند. این امر در روزها و لحظه¬های نخست، برای كودك صورت واقعی ندارد، ولی بعدها شدت آرزو و تلقین، او را وا می¬دارد كه مسائل خود را واقعی بپندارد و آن را بیان كند؛ امری كه گاه ما دروغش می¬پنداریم.

گاهی نیز بیان مسئله گرچه دروغ است، ولی گوینده آن را ارضا می¬كند. او آن قدر مسئله مورد آرزو را بر زبان می¬آورد تا بدان برسد یا از گفتن آن سیر شود. بر این اساس، گفتن چنین دروغی، آرزومندی كودك را نشان می¬دهد.

3 ـ بی اعتمادی

گاهی كودك به والدین بی¬اعتماد است و گاه با مربیان خود ارتباط خوبی ندارد. به عنوان نمونه گمان می¬كند آنها رازهای او را برملا می¬سازند و آبروی او را می¬برند یا فكر می¬كند اگر حقیقت را بگوید، به نتیجه دلخواهش نمی¬رسد یا نزد دیگران خوار و حقیر می¬شود. پس تصمیم می¬گیرد دروغ بگوید.

مادری كه راز كودك را از روی مصلحتی به پدر می¬گوید و پدر هم ناشیانه آن را به رخش می¬كشد، اعتماد كودك را از خود سلب می¬كند. بدین ترتیب، كودك از این پس خود را ناگزیر می¬بیند كه حقیقت را به مادر نگوید و به دروغ متوسل شود.

4 ـ ترس

گاهی كودك دروغ می¬گوید؛ زیرا از راست گفتن و پی¬آمدهای آن می¬هراسد. او می¬ترسد اگر راست بگوید، كتك بخورد یا مورد سرزنش و اهانت قرار گیرد. برای نمونه، از برادر یا خواهر كوچكش بیزار است، یا از غذایی بدش می¬آید، ولی از اینكه آن را به زبان آورد، وحشت دارد. می¬ترسد پدر و مادرش او را از خود برانند یا محبت¬شان را از او بگیرند. زمانی كه خطایی از كودك سر می¬زند، از آن جا كه می¬داند پدر و مادر از او نمی¬گذرند و تنبیهش می¬كنند، او نیز برای فرار از تنبیه، خطایش را انكار می¬كند یا به دروغ، اشتباهش را به اطرافیانش نسبت می¬دهد.

5 ـ آزمایش والدین

گاهی دروغگویی كودك، برای آزمایش والدین یا مربیان است. او می¬خواهد ببیند آنها در برابر دروغ او چه واكنشی نشان می¬دهند. بدین ترتیب، كاری را كه انجام نداده، به دروغ می¬گوید انجام داده¬ام. در اینجا اگر پدر و مادر حرفی نزنند، او به مراد خود رسیده و كاری را كه تا پیش از آن انجام نمی¬داده، انجام می¬دهد. حال اگر والدین از شنیدن آن خشمگین شوند، او با لبخند خواهد گفت، شوخی كرده و این كار را انجام نداده است و از تنبیه خواهد گریخت.

6 ـ جلب توجه

گاهی در میان جمعی از مهمانان، معمولاً كودك فراموش می¬شود، همه سرگرم كار و تلاش یا صحبت هستند، بدون اینكه به یاد بیاورند دل كوچكی هم در كنارشان می¬تپد و انتظار شركت در بحث¬شان را دارد.

در این هنگام كودك برای اینكه جلب نظر كند و به گونه¬ای وارد صحنه شود، به دروغ¬پردازی متوسل می¬شود؛ آن هم دروغی بزرگ و اغراق¬آمیز. یكباره خبر تلخی را می¬دهد. سخنی می¬گوید كه همه با دیده تعجب به او نگاه و حرف و كار خود را رها می¬كنند.

7 ـ بدآموزی

كودك دروغ بلد نیست و آن را از اطرافیانش می¬آموزد. در این میان، بیش از هر كس، والدین و دوستان كودك در یادگیری دروغ او مؤثرند. آنها با عمل نادرست خود زمینه دروغ را در كودك فراهم می¬كنند و به آن وا می¬دارند. برای مثال، گاهی طفل به اسباب بازی یا غذایی معیّن نیاز دارد و آن را از والدین خود می¬¬خواهد. والدین نیز در این هنگام شرط برآورده شدن آن را در گرو این امر قرار می¬دهند كه طفل بگوید من خواهر كوچكم را دوست دارم، درحالی كه برای ایجاد زمینه برای دوست داشتن خواهر كوچك، راه دیگری وجود دارد.

 

v پیامد های دروغگوئی         

آسیب های درونی گوینده دروغ :

1.         ناراحتی درونی

2.           فراموشی : دروغگو کم حافظه است

مردم می‌گویند که آدم دروغگو کم حافظه می‌شود. اتفاقاً این موضوع، خالی از حقیقت هم نیست. کسی که مرتباً به اشخاص گوناگون دروغ می‌گوید، برای اینکه رسوا نشود، باید دائماً فکرش مشغول این باشد که به چه کسی چه مطلبی را گفته است. بنابراین بسیار از امور عادی را فراموش می‌کند. شما اگر واقعه‌ای را همان‌طور که اتفاق افتاده است برای ده نفر بازگو کنید، مسلماً تا مدتها بعد هم آن را فراموش نخواهید کرد، اما اگر برای هر نفر به گونهٔ متفاوتی همسان واقعه را تعریف کنید، فردای آن روز هم بعید است یادتان بیاید که به هر کسی چه گفته‌اید. از اینها گذشته آدم دروغگو چون دائماً باید مراقب باشد که دروغهایش لو نرود، بنابراین فشار عصبی زیادی را به ناچار تحمل می‌کند که موجب حواس پرتی، تنش، ناشادی و عوارض نظیر آن می‌شود.

3.         نومیدی

4.         از بین رفتن شرم و حیا

5.         ارتکاب به گناه و محرومیت از هدایت الهی

6.         نابودی ایمان

7.         سلب توفیق از رسیدن به برخی مقام ها و انجام برخی اعمال

8.         سرزنش و پشیمانی

9.         زیان جسمی :

روانشناسان و عصب‌شناسان واقعیت‌های تازه‌ای درباره ساختار مغز دروغ‌گوها کشف کرده‌اند. روانشناسان دریافتند که ساختار مغز دروغ‌گوهای بیمار، ناهنجار است، طوری که دروغ‌ گفتن برایشان طبیعی به نظر می‌آید. آدرین راین، روانشناس و محقق دانشگاه کالیفرنیای شمالی در لس آنجلی این تحقیق را انجام داده است. او می‌گوید ساختار مغز این بیماران طوری است که برای دروغ گفتن محاسبات پیچیده‌ای را راحت انجام می‌دهد. او دریافته ماده سفید قشر قدامی مغز دروغ‌گوهای بیمار، معمولاً بیشتر از (متوسط) مغز دیگران فعال است. (قشر قدامی، قسمتی از مغز است که هنگام دروغ گفتن فعال است). اما ماده خاکستری مغز این افراد کمتر از دیگران است. ماده سفید مغز در تفکر سریع و پیچیده به کار می‌آید و ماده خاکستری در جلوگیری از دروغ. راین مدعی است که ترکیب مقدار زیادی ماده سفید و مقدار کمی ماده خاکستری می‌تواند آدم‌ها را دروغ‌گوی حرفه‌ای کند. نتایج این مطالعات اولین تفاوت‌های زیست‌شناختی هستند که بین دروغ‌گوهای بیمار و افراد عادی کشف شده است. دیگر پژوهشگران از بررسی تصویر مغز دریافتند که هنگام دروغ گفتن، قشر قدامی مغز فعال‌تر است. آنها بدنبال یافتن روش‌هائی هستند که از این نتایج به عنوان جایگزین تست‌های دروغ‌سنجی استفاده کنند. اما دروغ‌گو‌های بیمار، گروه دیگر هستند که به طور نظامند دیگران را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند و دروغ گفتنشان تصادفی نیست. تا به حال هیچ‌کس به ساختار مغز این گروه خاص نگاه نکرده بود. در لس آنجلس راین با ۱۰۸ داوطلب که از کارکنان ۵ آژانس کاریابی بودند مصاحبه کرده و تست‌های روانشناسی استانداردی از آنها گرفت. نتایج این تست‌ها نشان داد که ۱۲ نفر از مصاحبه شونده‌ها دروغ‌‌گوهای بیمار بودند و ۱۶ نفر اختلال شخصیتی داشتند، اما نشانه‌های دروغ‌گویی بیمارگونه را نشان ندادند. ۲۱ نفر هم افراد کنترل شده بودند، یعنی نه ضد اجتماعی و نه دروغگو. راین پس از این مطالعات، مغز این افراد را با MRI اسکن کرد و فهمید که در دروغ‌گوها ماده سفید ۲۶ درصد از ضد اجتماعی‌ها و غیر دروغ‌گوها بیشتر، همچنین ماده خاکستری مغز دروغگو‌ها ۱۴ درصد از دیگران کمتر است. (کار ماده سفید مغز، انتقال اطلاعات است و از رشته‌های عصبی یا آکسون‌ها تشکیل شده است. آکسون‌ها از سلول‌های عصبی یا نورون‌ها را به یکدیگر متصل می‌کنند). راین اعتقاد دارد که داشتن ماده سفید بیشتر، توانائی افراد را در روند پیچیده دروغ گفتن بهتر می‌کند. این فرآیند شامل ساختن دروغ، فکر کردن همزمان و انجام اعمال فکری همزمان است. ماده خاکستری که تقریباً شامل جسم سلولی نورون‌ها است، اطلاعات را پردازش می‌کند. مطالعات قدیمی‌تر نشان می‌دهد افرادی که ماده خاکستری مغزشان کمتر است، بیشتر دوست دارند قواعد را بشکنند و به خطاهای اخلاقی توجه نکنند. اما در این مطالعه، اطلاعات بیشتری نیاز است. مثلاً چندان معلوم نیست که افراد مورد مطالعه، دروغ‌گوهای بیمار هستند یا فقط آدم‌های عادی‌اند که خیلی دروغ می‌‌گویند. محققان دریافته‌اند که تمام دروغ‌گوها، نه از راستگوها پیچیده‌تر هستند و نه لزوماً بیشتر از افراد راستگو به مراقبت نیاز دارند. آنها افرادی هستند که می‌دانند گاهی ممکن است کسی به داستان‌های ساختگی‌شان اعتراص کند، بنابراین تمرین می‌کنند خطاهایشان را کم کنند و بعد از مدتی داستان‌های ساختگی آنها به نظر بهتر از داستان واقعی جلوه خواهد کرد.

 

آسیب های اجتماعی گوینده  دروغ :

1 ـ برملا شدن دروغ و رسوایی

یكی از زیان¬های اجتماعی دروغ، رسوایی است. رسوایی همیشه در انتظار دروغگوست؛ زیرا دروغ، پنهان نمی¬ماند و روزی آشكار می¬شود. دروغگو، هر چند زیرك باشد و اطراف و جوانب دروغش را بسنجد، محال است كه دروغش كشف نشود. كشف دروغ، بنابر نوع آن به رسوایی¬های مختلف می¬انجامد.

2 ـ بی¬آبرویی

از دیگر زیان¬های اجتماعی دروغ، بی¬آبرویی است. هنگامی كه چند دروغ از دروغگو ثابت و او رسوا شد، بی¬آبرویی نصیبش می¬شود. رسوایی دروغگو، از كشف دروغ اوست و بی¬آبرویی، او را بی‌ارج می¬سازد.

3 ـ بی¬اعتمادی

بی¬ارزش شدن سخنان دروغگو نزد مردم یكی دیگر از زیان‌های اجتماعی دروغ، است. یكی از معیارهای سنجش ارج و بهای آدمی، میزان ارزش¬گذاری مردم به سخنان اوست. بدین ترتیب، هرچه سخن كم‌ارزش¬تر باشد، گوینده بی¬بهاتر است.

انسان اگر بالاترین ارزش¬ها را در قبال سخنش به دست آورد، همین كه به دروغگویی رو كرد و مردم او را بدان صفت شناختند، سخنش بی¬ارزش و از جایگاه انسانی خود دور می¬شود.

كسی را كه عادت بود راستی

خطا گر كند در گذارند ازو

وگر نامور شد به ناراستی

دگر راست باور ندارند ازو

جلب اعتماد مردم، بهترین راه كامیابی است و بیشتر مانع¬ها در راه رسیدن به هدف¬ها، با كسب اعتماد میان مردم، از بین می¬رود. دروغگو خود را از این نعمت گران¬قدر و راه¬گشا محروم می¬سازد و با پای خویش به سوی سیاه‌بختی می¬تازد. چه قدر تلخ است برای فردی كه خویشان و دوستانش سخنان او را باور نكنند.

دروغگو اگر از بیچارگی خود سخن بگوید، كسی نمی¬پذیرد و اگر از بیماری¬اش حرف زند، كسی باور نمی¬كند و اگر از ویژگی¬های شخصیتش بگوید، كسی قبول نمی¬كند و اگر درباره دیگران نظر دهد، كسی سخنانش را تأیید نمی¬كند.

در یک کتاب روانشناسی نوشته شده بود که اگر کودکتان دروغ گفت، دفعهٔ بد بی‌اعتمادی نشان دهید، حتی اگر یقین داشته باشید که راست می‌گوید. اگر هم اصرار کرد که حقیقت را می‌گوید، بگوئید من از کجا باید بدانم؟ این تنبیه، حتی در مورد بزرگسالان هم می‌تواند مؤثر باشد.

دروغ نه تنها باعث سلب اعتماد دیگران می‌شود، بلکه باعث می‌شود که خود شخص هم کمتر به دیگران اعتماد کند. اغلب افراد دروغگو تصور می‌کنند که همهٔ مردم دروغگو هستند. چون خودشان به دروغ عادت دارند لذا آن را یک امر عادی تلقی می‌کنند و معتقدند که دیگران هم مطلب را آنطور که به مصلحتشان است می‌گویند، نه آن طور که واقعیت دارد. این بی‌اعتمادی‌ها وقتی که از حد بگذرد، زندگی را واقعاً به صورت جهنم در می‌آورد. خود من بارها شاهد بوده‌ام که وقتی بعضی‌ها دروغشان فاش می‌شود، می‌گویند همه این‌طور هستند. همه دروغ می‌گویند، یا همه به نفع خودشان حرف می‌زنند.

4 ـ سخریه و استهزاء

از پی¬آمدهای ناخوشایند اجتماعی دروغ، به سخره گرفتن و كوچك شمردن دروغگوست. فردی كه به دروغگویی شهره شود، مردم او را خوار و مسخره می¬كنند؛ خواه در حضور او و خواه در غیبت او.

5_ زمینه سازی کفر و نفاق

جامعه ای که افراد آن معتقدند دروغ امری معمول و عرف است ، افراد به واسطه یکدیگر به تکرار این رفتار بیشتر می پردازند. زیرا می دانند جامعه این امر را نهایتا از آنها می پذیرد.

6- عدم امکان جبران در برخی موارد :

از آنجا که در جامعه سلسله علل و معلول ها به هم پیوسته است، گاه گفتن یک دروغ خود علت بسیاری از امور دیگر می شود و در مرور زمان حتی در صورت اعتراف و پشیمانی فرد دروغگو،  امکان جبران مافات وجود ندارد. از این بابت هر دروغ به مثابه ترکی است که بر بدنه شیشه ای کلام فرد می نشیند و هرگز پاک نشده و از یاد ها نمی رود.

 

پیامد های دروغ برای  فرد شنونده دروغ:

1.           غم و اندوه :

شنونده دروغ در هر حال ناراحت می شود و گاه این ناراحتی در حد یک ضربه عاطفی در شنونده دروغ کارگر می افتد. بدیهی است بسته به اهمیت و بزرگی دروغ ، شنونده ممکن است هرگز قادر به بخشایش فرد دروغگو نباشد. دروغ، حال دیگران را بد می‌کند و آنها را از شما متنفر می‌سازد. راستش را بخواهید، حق هم همین است. خود شما وقتی از کسی مطلبی می‌شنوید و پی به دروغ بودن آن می‌برید، چه احساسی پیدا می‌کنید؟ آیا فکر نمی‌کنید که طرف، شما را احمق و نادان فرض کرده و با فرض اینکه ساده هستید، خواسته با یک مشت سخنان بی‌اساس، گولتان بزند؟ چگونه ممکن است کسی از آدم‌های کلاهبردار و حقه‌باز که ابزار کارشان دروغگوئی است، خوشش بیاید؟

2.         بدبینی به دیگران :

شنونده دروغ ، پس از کشف و اطلاع از فریبی که به آن گرفتار شده است، توانائی اعتماد در موارد مشابه و گاه همه موارد دیگر را نداشته و کلا نسبت به فرد دروغگو بی اعتماد و نسبت به دیگران بدبین می شود.

 

 

منبع : تلفیقی از

 | http://njavan.ir/forum/showthread.php?t سایت علمی مقالات نخبگان جوان