مقدمه

برای  بررسی صفات  « دروغگوئی و صداقت »   به تفکیک زیر، مطالب ارائه خواهند شد.

  1. تعریف دروغ و صداقت
  2. اقسام دروغ
  3. اشکال دروغ
  4. علل دروغگوئی
  5. پیامد ها و آسیب های دروغ
  6. دروغ از منظر علم فلسفه
  7. دروغ مصلحتی
  8. دروغ از منظر دین
  9. دروغ از منظر علم روانشناسی و تحقیقات علمی
  10. دروغ از دیدگاه شعر و عرفان
  11. درمان دروغگوئی

لازم به ذکر است مطالب مشترکی بین عناوین فوق وجود دارد، برای مثال اقسام دروغ از منابع دینی و پیامد های دروغ از منابع دینی و روانشناسی و یا دروغ مصلحتی از چند منبع مختلف استخراج شده اند. ولی سعی شده در  ارائه مطالب فوق از منظر دین، روانشناسی، فلسفه و شعر و عرفان مباحث جدید دیگر که در تقسیم بندی های قبلی وجود نداشته اند، گنجانده شود.

 همچنین از آنجا که بررسی صفت دروغ و ریشه یابی پیامد ها و آسیب های آن ما را به اهمیت صداقت رهنمون می کند. در کلیه عناوین فوق مطالبی در مورد صداقت یا راستگوئی نیز ارائه شده است. ولی در صورتی که پس از ارائه مطالب فوق، سئوالی در ارتباط با صداقت مطرح شود، مطلبی نیز خاص این مورد ارائه خواهد شد.

 

v  تعریف دروغ و صداقت

________________________________________

دروغ و واژه های معادل آن در زبان عربی، از قبیل «كذب» «افتراء»1 و «افك»2، به معنای خبر مخالف با واقع به كار می روند. دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق و فقیهان و نزد عرف نیز به همین معنا است. راستی و صدق نیز كه نقطه ای مقابل دروغ است به خبر مطابق با واقع تعریف شده است.

توجه به این نكته اهمیت دارد كه «صدق و كذب» در اصل، صفات خبر هستند؛ از همین رو، گوینده خبر به اعتبار خبرهایش، به صفت دروغگویی یا راستگویی متصف می شود. آن گاه كه فردی خبر می دهد، چنانچه خبرش مطابق با واقع باشد، صادق، و اگر خبرش با واقع مخالف باشد، كاذب و دروغگو خوانده می شود؛ بنابراین، راست و دروغ صفاتی هستند كه اولاً و بالذات3 به خبر مربوطند، و ثانیاً و بالعرض4 با توجه به خبر، به گوینده خبر نسبت داده می شوند.

 

v  اقسام دروغ:

دانشمندان اخلاق و فقیهان با دید خاص دانش مربوط به خود، دروغ را به اقسامی تقسیم كرده اند. فقیهان به ظاهر رفتار نظر داشته، در تكاپو برای یافتن احكام رفتار گوناگون بشر هستند؛ در حالی كه دانشمندان اخلاق به باطن عمل نظر داشته و به زوایای درونی عمل پرداخته اند.

اقسام دروغ از دید فقیهان

پیش از بیان اقسام و انواع دروغ از دید دانشمندان اخلاق، باید دانست كه اسباب و وسایل انسان برای خبر دادن، متفاوت است؛ از این رو دروغ ها نیز گوناگون می شوند.

خارج كردن امواج و اصوات از دهان، یگانه راه خبر دادن نیست؛ پس دروغ گفتن نیز فقط به لفظ و گفتاری كه از دهان بیرون می آید، محدود نمی شود؛ بلكه ممكن است به شیوه های دیگری همانند اشاره كردن با سر و دست و چشم یا نوشتن و نقش كردن مطالب غیر واقعی، صورت پذیرد كه بنابر نظر فقیهان هر سه مورد حرام است.

اقسام دروغ از دید دانشمندان اخلاق

آن چه نزد فقیهان از آن بحث شده، دروغ های گفتاری، اشاره ای و نوشتاری است؛ اما از نظر دانشمندان اخلاق دروغ بر شش قسم است: 1. دروغ در گفتار 2. دروغ در نیّت 3. دروغ در عزم 4. دروغ در وفا به عزم 5. دروغ در اعمال 6. دروغ در مقامات دین كه بحثی معرفتی و عرفانی است.

1. دروغ در گفتار: درباره دروغ در گفتار – همانگونه كه پیش از این بیان شد – باید گفت: هر زمان انسان خبری مخالف با واقع را ابراز كند، به «دروغ در گفتار» دچار شده است؛ البته گاه انسان فقط در موقعیتی ویژه به دروغ روی می آورد و در مواقع دیگر، مطابق واقع سخن می گوید، و گاه خبرهای مخالف واقع آنقدر از انسان به صورت گفتاری و نوشتاری و عملی سر می زند كه دروغگویی به شكل یك ویژگی و «ملكه»5 در او ظاهر می شود. در این حالت، فرد به خلق و خوی دروغگویی مبتلا شده است

 2. دروغ در نیت: گاه انسان تصمیم می گیرد كار نیكویی از طاعات، عبادات یا هر امر خیر دیگری انجام دهد؛ اما نیت او بر انجام آن كار، فقط خداوند تبارك و تعالی نیست؛ بلكه تصمیم او در خواسته های نفسانی و غیر خدایی ریشه دارد. به عبارت دیگر، در نیت و قصدش، غیر از خداوند امر دیگری دخالت دارد كه به این حالت «دروغ در نیت» گفته می شود. شایان ذكر است كه بحث «ریا» نیز در همین جهت و مرتبط با همین موضوع مطرح می شود.

وقتی انسان به حالتی مبتلا شد كه در نیت و قصدش برای عمل خیر، خواهش های نفسانی را دخالت داد، گرفتار «دروغ در نیت» شده است.

3. دروغ در تصمیم و عزم: گاه انسان تصمیم می گیرد كار خیری از طاعات و عبادات را برای تقرب به پروردگار انجام دهد؛ اما در همین تصمیم به دلیل وجود خللی، سستی می كند؛ از این رو صادق نیست؛ البته سرچشمه این تزلزل و تردید چیزی جز خواهش های نفسانی نیست. در این حالت او به «دروغ در عزم» دچار شده است.

این سستی و ضعف پیش آمده، با ادعای او در تصمیم گیری اش منافی بوده است؛ از این رو او در تصمیم و عزمش صادق نیست. به هر اندازه كه این سستی و تزلزل وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است. همان گونه كه در قسم پیشین، نیت صادقانه نبود، در این جا نیز عزم صادقانه نیست.

4. دروغ در وفا به عزم: برخی از اعمال خیر باید در زمانی خاص و با حصول شرایطی ویژه انجام شود؛ مثل رفتن به حج كه از واجبات است و باید در زمانی مشخص و پس از تحقق شرایطی خاص، مثل استطاعت مالی انجام شود یا روزه واجب كه از عبادت ها و زمان آن ماه رمضان است و همین طور ادای حقوق واجب الاهی كه با پیدا شدن شرایط خاص، باید به جا آورده شود. حال گاهی شخص، پیش از حصول شرایط، بر انجام آن كار خیر مصمم شده، در تصمیم خویش، بسیار جدی و استوار است به این معنا كه در نیت و عزمش دروغ راه ندارد؛ ولی به محض حصول آن شرایط، مانند پدید آمدن استطاعت و فرا رسیدن زمان انجام تعهدات، خواهش های نفسانی از هر سو به او هجوم می آورد و بر او غلبه می كند تا آنجا كه بر تمام تصمیم ها و پیمان ها، پشت كرده، آنها را زیر پا می گذارد. در این حالت او به «دروغ در وفا به عزم» مبتلا شده است و در آن صادق نیست.

5. دروغ در عمل: كذب در عمل به آن معنا است كه انسان در ظاهر حالتی به خود بگیرد كه گویای وجود صفتی در باطن او است؛ حال آنكه از چنان صفتی برخوردار نیست؛ پس عدم هماهنگی حالت ظاهر با صفت باطنی را «كذب در عمل» می گویند؛ نمونه دیگر، انسانی است كه در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضوع و خشوعی به خود گرفته كه گویا در عظمت پروردگار غرق است؛ حال آنكه در باطن، از خدا غافل است. این، نشانه ابتلایش به دروغ در عمل است؛ البته باید دقت داشت كه بدون شك، «دروغ در عمل» با «ریا» كه همان «دروغ در نیت» است، تفاوت دارد. «ریا» هنگامی كه انسان، غیر خدا را در نیت عمل نیكویش شركت دهد، پدید می آید، یعنی زمانی كه برای نشان دادن رفتار نیكوی خود به دیگران، آن عمل را انجام دهد؛ حال آنكه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگی میان عمل و درون حاصل می شود؛ خواه هدف، نشان دادن به دیگران باشد، یا چنین انگیزه ای در میان نباشد. چه بسا هنگامی كه انسان تنها است نیز به صفتی تظاهر كند كه در باطن و ضمیر او وجود ندارد. چنان نمازی با ظاهر خاضعانه می خواند كه با باطنش هیچ گونه هماهنگی ندارد، خضوع در عمل، همیشه در رابطه ای مستقیم با خضوع درونی است؛ از این رو چون اعمال او با باطنش مطابق نیست، به دروغ در عمل مبتلا شده است؛ البته اگر در همین حال، انگیزه نشان دادن عمل به دیگران را نیز داشته باشد، به دروغ در نیت نیز دچار شده است.

6. دروغ در مقامات دین و سلوك: انسان درباره مراحل حركت به سوی خدا و مراتب معنوی و مقامات دین از قبیل ایمان، تقوا، توكل، رضا، تسلیم، خوف و رجاء، چه بسا بر این تصور باشد كه به این مقامات دست یافته است؛ در حالی كه این گونه نیست؛ زیرا هر یك از این مقامات پایه ها، حقیقت، پیامدها و سرانجامی دارد كه دسترسی به آنها بسیار مشكل است؛ اما برخی از افراد خود را در آن مقامات تصور می كنند؛10 مانند آنكه حقیقت مقام «خوف» در انسان وجود ندارد و لوازم و آثار آن در او دیده نمی شود؛ اما او خود را «خائف» می پندارد؛ بنابراین او نیز به دروغ مبتلا است.

 

v  اشكال دروغ

خبر مخالف با واقع به شكل های گوناگون قابل ارائه است كه در ذیل به آنها پرداخته می شود:

الف. توریه: «توریه» سخن دو پهلو گفتن است. كلامی كه از آن دو معنا فهمیده شود: یكی معنای ظاهر و آشكار كه ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل می شود، و دیگری معنای نهایی و ناپیدا كه مقصود اصلی گوینده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمی شود.

برخی فقیهان «توریه» را دروغ نمی دانند، و برخی دیگر معتقدند نوعی دروغ است؛ ولی حكم «حرمت دروغ» را ندارد. مطلب مسلم و قطعی این است كه اگر انسان برای برطرف كردن زیان از خود یا مسلمانی دیگر ناچار به توریه یا دروغ شود، «توریه» بهتر و شایسته تر است و چنان چه توریه نكند و دروغ بگوید، رفتارش از دید فقیهان اشكال دارد.

ب. مبالغه، كنایه، مثل و حكایت: در مبالغه از واقعه ای، مانند آنكه گفته شود: «صد بار گفتم»؛ در حالی كه بسیار كمتر از صد بار گفته است، و نیز در كنایه ها، اگر مقصود گوینده، خبر كردن از همان چیزی كه می گوید باشد، صفات «راست و دروغ» در آن راه می یابد؛ اما چنان چه مرادش از مبالغه یا كنایه، خبر كردن نبوده؛ بلكه فقط بیان كثرت، تكرار، مدح یا ذم كسی باشد، آن مبالغه یا كنایه دروغ شمرده نمی شود؛ افزون بر این، گاه زیبایی كلام، ارتباطی مستقیم با كنایه ها دارد؛ همان گونه كه در قرآن مجید نیز كنایه به كار گرفته شده است آن جا كه می فرماید:

و اسئل القریه.46

از شهر بپرس.

البته باید توجه داشت كه ستایش و سرزنش بیجا از شخصی كه مستحق آن نیست، بحثی جدا از بحث راست و دروغ داشته، در این گفتار قرار ندارد. مثل ها و حكایت ها نیز همین حكم را دارند؛ یعنی اگر مقصود گوینده از بیان مثل یا حكایت، واقع شده است؛ دروغ و راست در آن وجود خواهد داشت؛ ولی چنان چه مراد گوینده تفهیم مطلبی دیگر غیر از مفاد خود حكایت است، مانند این كه حكایتی از گفت و گوی جمادات و حیوانات با یكدیگر، برای القای معانی اخلاقی بسازد، دروغ به شمار نمی رود و حرام نیست.

ج. دروغ به شوخی: در شوخی نیز موضوع به همین شكل است؛ اما توجه به این نكته مهم است كه وقتی انسان از گفتارش، قصد خبر دادن از واقع را ندارد و از همان ابتدا در مقام شوخی است، در این حال، یا قرینه و نشانه ای بر شوخی بودن گفتارش وجود دارد یا هیچ نشانه ای بر آن نیست.

آن جا كه بر شوخی بودن گفتارش نشانه ای وجود دارد، مانند زمانی كه مجلس و موقعیت، غیر جدی است و با توجه به آن مجلس می توان به شوخی بودن كلام گوینده پی برد یا این كه رفتار شخص بر شوخی بودن گفتارش دلالت می كند، در این حالات شوخی از دید فقیهان بدون اشكال است؛ اما اگر مقصود انسان از خبر دادن، شوخی كردن باشد، ولی هیچ قرینه و نشانه ای بر شوخی بودن گفتارش در كار نباشد، مانند آن كه مطلبی را بگوید، اما شنوندگان هیچ نشانی از شوخی در گوینده نیابند، در این حال، گفتارش از نظر فقهی اشكال دارد، مگر این كه خبر شخص به قدری با واقعیت مخالف باشد كه هر شنونده ای به شوخی بودن مطلب پی ببرد؛ مانند آن كه آتش را به سردی، و برف را به گرمی وصف كند.

اگر انسان بخواهد خبر غیر واقعی خود را واقعی نشان دهد، هرچند سیاق و قالب گفتارش شوخی باشد، كار حرام انجام داده است؛ البته روایات بسیار وجود دارد كه انسان را از دروغ به شوخی نیز منع می كند آن چه از مفاد این روایات، و تمام روایات موجود در زمینه دروغ برداشت می شود، بیانگر نكته ای اخلاقی درباره این رفتار ناپسند است و آن این كه دروغگویی حتی به صورت مجازش نیز بر روان انسان تاثیر سوء و نامطلوبی بر جای می نهد و راه فساد و انحطاط را پیش روی انسان همواره می سازد.

حضرت باقر (ع) بارها می فرمود:

اتقوا الكذب، الصغیر منه و الكبیر فی كل جد و هزل.47

از دروغ بپرهیز؛ چه كوچك باشد، چه بزرگ. در هر حالی باشد؛ چه جدی، و چه شوخی.

انسان با گفتن دروغ كوچك، بر گفتن دروغ بزرگ جرات می یابد و با گفتن دروغ به شوخی، آماده راه یابی به دروغ های جدی می شود.

بر پایه این گونه احادیث روشن می شود كه اگر چه دروغ به شوخی از نظر شرعی حرام نیست، تاثیر آن بر روح و روان انسان، قطعی و حتمی است؛

د. دروغ در دعوت ها و تعارف ها: انسان در دعوت ها و تعارف های عادی هم باید مراقب گفتار و رفتار خود باشد. گاهی فردی را به چیزی تعارف می كنند كه به دلیلی، خواهان پذیرش آن نیست كه باید مراقب باشد تا به دروغگویی آلوده نشود؛ مانند روزه داری كه نمی خواهد كسی از روزه بودنش آگاه شود و در پاسخ تعارف دیگران، برای جلوگیری از ریا دروغ می گوید یا كسی كه درباره حرام یا حلال بودن مال تعارف كننده شك دارد و چون نمی خواهد مرتكب خوردن مال حرام یا مشكوك شود، به دروغ می گوید: میل ندارم؛ در حالی كه بسیار گرسنه بوده، میل وافری هم به خوردن دارد. در این جا شخص برای ترك عملی حرام، مرتكب عمل حرام دیگری، یعنی دروغگویی، شده است؛ بنابراین در تعارف ها، نگه داری و مراقبت از زبان، بسیار لازم و ضرور است و در این موارد نباید پاسخی داد كه جنبه اخباری داشته باشد.

در مواردی كه انسان خود تعارف می كند نیز این قبیل مراقبت ها بسیار لازم است؛ مانند این كه تعارف كند؛ در حالی كه از آن ناراضی و ناخشنود است.

بر اساس بسیاری از روایات، بیش تر افراد از راه زبان وارد جهنم خواهند شد و این به آن معنا است كه گناهان انسان از راه زبان بسیار بیشتر از گناهان دیگر است.

هـ. دروغ در نقل گفتار و رفتار دیگران: گاه دروغ در نقل گفتار و رفتار دیگران نیز راه می یابد كه از آن به «بهتان» تعبیر می كنند. دروغ بستن به دیگران، به این معنا است كه كسی چیزی را نگفته یا عملی را مرتكب نشده است؛ ولی آن گفتار و عمل را به او نسبت دهند كه این كار فعلی حرام و از گناهان بزرگ است.

دروغ بستن به خدا، پیامبر (ص) و امامان (ع) همان گونه كه گذشت، از مصادیق این نوع دروغ است.

رسول اكرم (ص) نیز فرمود:

من قال علی مالم اقل فلیتبوا مقعده من النار.53

اگر كسی جیزی را كه من نگفته ام به من نسبت دهد، جایگاهش در آتش است.

و. سوگند دروغ: گاهی انسان از دروغ بودن گفتار خود آگاهی كامل دارد و برای آن، خدا را نیز گواه می آورد كه مرتكب سوگند دروغ، كه گناهی بزرگ می باشد، شده است.

حضرت عیسی بن مریم (ع) فرمود:

من اعظم الذنوب عند الله ان یقول العبد ان الله یعلم لما لا یعلم.56

از بزرگ ترین گناهان نزد خداوند آن است كه بنده ای بگوید خدا می داند در آن چه خدا نمی داند.

یعنی خدا را بر مطلب دروغ خود شاهد بگیرد.

انسان گاهی دروغ می گوید و با زبان خبری، خدا را گواه می آورد كه این عمل از گناهان بزرگ و بسیار زشت است و گاهی این گواه آوردن جنبه انشایی می یابد كه به صورت سوگند دروغ ظهور می كند، كه این هم از گناهان بزرگ به شمار می رود.

امام صادق (ع) می فرماید:

من قال علم الله ما لم یعلم اهتز العرش اعظاما له.57

كسی كه بگوید خدا می داند؛ ولی خداوند خلاف آن را می داند، عرش الاهی به سبب عظمت خداوند به لرزه در می آید.

در روایتی دیگر آمده است:

اذا قال العبد علم الله و كان كاذبا قال الله عزوجل اما وجدت احدا تكذب علیه غیری.58

اگر بنده بگوید: خدا می داند و دروغ بگوید، خداوند می فرماید: آیا تو كسی را غیر از من نیافتی تا به او دروغ ببندی؟

در این جا سوگند، از سنخ امور انشایی است، نه اخباری.

هنگامی كه شخص سوگند می خورد، در حقیقت، تاكید را برای یك جمله خبری انشا می كند؛ بنابراین، سوگند به خودی خود به راست و دروغ متصف نمی شود؛ بلكه به اعتبار خبری كه سوگند، آن را تاكید می كند، به راست یا دروغ متصف می شود به این معنا كه اگر سوگند برای تاكید خبری راست باشد، آن سوگند، به تبع خبرش به صدق و راستی متصف می شود و اگر آن خبر دروغ باشد، سوگند خورده شده نیز قسم دروغ می شود.

ز. گواهی دروغ: گواهی دروغ، امری جدا از دروغ نیست؛ چرا كه انسان در گواهی و شهادت دروغ نیز بر خلاف واقع خبر می دهد؛ از همین رو اسلام بر پرهیز از آن بسیار تاكید كرده، آن را عملی حرام می شمرد. شهادت دروغ، تضییع مال یا جان یا آبروی انسان را در پی دارد.

ح. كتمان شهادت: اگر انسان از ماجرا و رخدادی آگاه بود؛ ولی به هر دلیل درست یا نادرست، از گواهی دادن، دوری كرد و شهادت نداد، دروغ نگفته است و در شمار دروغگویان قرار نمی گیرد.

«كتمان شهادت» با «انكار شهادت» متفاوت بوده، با دروغ ارتباط ندارد؛ زیرا همان گونه كه گفته شد، دروغ، به خبر مخالف با واقع گویند؛ حال آن كه در «كتمان شهادت»، خبری داده نمی شود تا دروغ یا راست باشد؛ بلكه از خبر دادن، پرهیز می شود؛ در حالی كه در «انكار شهادت»، انسان خبر می دهد كه شاهد ماجرا نبوده و خبر از آن ندارد كه این با واقع مخالف بوده و دروغ به شمار می رود.

البته پرهیز از شهادت در جایی كه گواهی ندادن به پایمال شدن حقی بینجامد، ناپسند است؛ اما دروغ به شمار نمی رود.

 

http://njavan.ir/forum/showthread.php?t) تلفیقی ازسایت علمی مقالات نخبگان جوان )