غضنفر داشت غرغر می کرد: هیچی دیگه ، بیا ببین چه ریخت و پاشی راه انداخته یه سفر رفته مکه کلی پول ریخته تو گلوی این سوسمارخورا ، حالا کلی هم داره اینجا بریزو به پاش راه میندازه
گفتم : راست میگی باورکن خود خدا هم راضی نیست اما بدبختی جامعه بد شده ، همه توقع دارن ، کاش این رسم جا بیافته که ولیمه را صرف فقیرفقرا بکنن
غضنفر گفت : اصلاً اگه من یه کاره ای توی این مملکت بشما ،  میگم هیچکس حق نداره بره مکه
- جانم؟!
عین الله سرش رو از روی کاغذ اورد بالا و بعد دوباره پشت زونکنش قایم شد
غضنفر گفت : والا ، پول زبون بسته رو می ریزن دور
گفتم : خب تو که پارسال رفتی ترکیه پولت رو دور ریختی؟
عین الله  دوباره سرش رو   اورد بالا
غضنفر گفت : ریطی نداره ، تو اگه می خوای ثواب کنی ،  اون پول رو همینجا خرج کن دونفر ازدواج کنن
گفتم : فرمایش متین حالا نمیشه شما به جای 405 پراید سوارشی ،  مقداری از پولت رو صرف ازدواج مردم بکنی ، مقداریشم صرف ترکیه ، اِ ببخشید مکه ، شاید توی این سفر خیری هست که خدا با هزارو یک شرط و شروط برات واجب کرده
عین الله سرش رو اورد پایین
غضنفر گفت : اگه درست زندگی کنی اون خیر و برکت همینجا هم گیرت میاد
گفتم: چی بگم والا ، نمی دونم شایدهم حق با تو باشه
عین الله سرش رو اورد بالا